تبلیغات اینترنتیclose
گیرم که قلب کوچکم از آهن است زن! ( مجتبا صادقی )
پیچک ( مجتبا صادقی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 آبان 1395 توسط سید مجتبی محمدی


گیرم که قلب کوچکم از آهن است زن!
با من بساز! روی لبم شیون است زن!

وقت ملیله‌دوزی دل نیست، بی دلیل
تهمت نزن که سرزنشت سوزن است زن!

تقدیم می‌کنم به تو از پشت میله ها
تن را، که در تصرف پیراهن است زن!

تن را، که نیست تاب و توانش در این حصار
تن را که بازمانده‌ی تلخ من است، زن!

تاریکی از تمام تنم چکه می‌کند
چشمم ولی به دیدن تو روشن است زن!

کاری نکن که پر بزند از دریچه‌ات
اینک پرنده منتظر ارزن است زن!

بی‌شک شبیه شعله می‌افتد به دامنت
این مرد نام دیگرش اهریمن است زن!

پیچیده باد در همه جای تنت، ولی
این‌بار فکر رد شدن از روزن است٬ زن!

در باز کن که بگذرد آشوب از سرت 
در باز کن که زمزمه‌ام رفتن است زن!

آن‌سوی این اتاق کسی همدل من است
با او سر معاشقه دارم، زن است، زن!


مجتبا صادقی
یکم خرداد نود و سه



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-5, | بازديد : 285