تبلیغات اینترنتیclose
برای وا شدن باب گفت و گو در متن( مجتبی صادقی )
پیچک ( مجتبا صادقی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 شهريور 1395 توسط سید مجتبی محمدی


برای وا شدن باب گفت و گو در متن
دو صندلی بگذارید، رو به رو، در متن

خدا کند که پس از سال ها نتیجه دهد
مذاکرات من و چشم های او در متن

گزینه های زیادی‌ست روی میز اما
خدا کند نبَرَد از من آبرو در متن

کبوتر تو به صلح و سکوت تن داده
اگر نمی‌شنوی بق بقو بقو در متن

نشسته‌ام پس این میز تا شروع کنی
بدون واهمه از این که های و هو در متن...

«من از نهایت شب حرف می زنم» یعنی
پلنگ آمده از گوشه ی پتو در متن

سپید اگر ننوشتیم بی دلالت نیست
نخواستیم کسی سر برد فرو در متن

نخواستیم کسی مطلع شود از غم
و یا گشوده شود بغض این گلو در متن

نخواستیم که درهای بسته وا باشد
که حرف رخنه کند از هزار سو در متن

به پاس بودن تو سعی می‌کنم دیگر
نیاورم سخن از حضرت هوو در متن

به یمن یاد تو که مُدظِلِّه‌ُالعالی
شنیده می شود امروز ذکر «هو» در متن

به چشم‌های تو زل می‌زنم، بیا بگذار
برای من که خمارم دوتا سبو در متن

اگر مذاکره پایان خوب حاشیه‌هاست
دو صندلی بگذارید
رو به رو
در متن.


«من از نهای ت شب حرف می‌زنم»
بانو فروغ


مجتبا صادقی
بیست و پنجم اردیبهشت عزیز ۹۳/ مرودشت

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-5, | بازديد : 319