تبلیغات اینترنتیclose
گاهی از آفتاب تنت غافلم گلم!( مجتبی صادقی )
پیچک ( مجتبا صادقی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 شهريور 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

گاهی از آفتاب تنت غافلم گلم!
آبی بریز بر سر آب و‌ گلم، گلم!

خاصیت بهار و هوای معطرش
باعث نمی شود که نگیرد دلم، گلم!

غرقم میان یاد تو و خنده های تو
طوفان نمی برد به سوی ساحلم، گلم!

از چشم‌های سبز فراری شدم ولی 
حالا بهار آمده در منزلم، گلم!

حالا بهار آمده و خاطرات تو
زانو زده‌ست رو به روی قاتلم، گلم!

من کشته‌ی کدام جنونم که سال‌هاست
خون است و داغ سهمیه و حاصلم، گلم!؟

مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن
مشغول یک مکاشفه‌ی کاملم، گلم!

وا کن بغل که سخت به سرما رسیده‌ام
حل می‌شود در آتش تو مشکلم گلم

آری بهار، گوشه‌ی آغوش باز توست
هم‌شانه‌ام! هم‌آینه‌ام! خوشکلم! گلم!


مجتبا صادقی
/ فرودین نود و سه



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-4, | بازديد : 301