تبلیغات اینترنتیclose
قدم زدیم، غزل ھام پر درآودند ( مجتبی صادقی )
پیچک ( مجتبا صادقی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 شهريور 1395 توسط سید مجتبی محمدی

قدم زدیم، غزل ھام پر درآودند
مرا به خاطرہ ھایی معطر آوردند

به عصر يكشنبه، حافظيه و طوبا
به عصر يكشنبه پنج آذر آوردند

به عصر يكشنبه؛ چشم ھای قھوہ ای ات
به قھوه خانه و جوش سماور آوردند

چقدر حرف زدیم، از کجا؟ نمی دانم
چقدر حوصله چای را سر آوردیم

چھار ساعت و این بار نیز گارسون ھا
برای مان دو-سه تا چای دیگر آوردند

.... قدم زدیم؛ درختان نگاہ می کردند
غزل شروع شد این بار دفتر آوردند

ددف ددف تو به شب خیرہ ای و من در ماہ
ددف ددف دفعات مکرر آوردند-

-تو را به یاد من و حافظیه ی غمگین
مرا به خلوت گل ھای پرپر آوردند

سری به خواجه زدم، شعرھاش بر لب ریخت
و بیت بیت تو را در برابر آوردند؛

"بیا و کشتی ما در شط شراب انداز"
تو غرق من شدہ بودی و لنگر آوردند

رواق ھا پر و خالی شدند از بوسه
حدیث ساقی و سرو و صنوبر آوردند

من و تو مست غزل ھای حافظ شیراز
که نعش کشتی ما را به بندر آوردند

به شعرخوانی مان پا گذاشت شاہ شجاع
ستارہ ای بدرخشید و منبر آوردند

"هزار نكته ی باریک تر ز مو این جاست"
كه چشم ھای تو از من پدر درآوردند

دو سال می گذرد... بیت ھای من اما
تو را شبیه کتابی مصور آوردند.


مجتبا صادقی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-3, | بازديد : 185