تبلیغات اینترنتیclose
غزل ھا گفته ام با حسرت از چاک گریبان ت( مجتبی صادقی )
پیچک ( مجتبا صادقی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 9 شهريور 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت؛
**
غزل ھا گفته ام با حسرت از چاک گریبان ت
گریبان چاک کردم بارھا در زیر ایوان ت

گریبان چاک و چاھی ژرف تر؛ انداختم خود را
به يمن جاذبه در گودی چاہ زنخندان ت

چگونه بگذرم از چشم ھای وحشی ات بانو!؟
کماکان پاچه می گیرند سگ ھای خیابان ت

لب ت قند است، اما قند ھم این قدر شیرین نیست
مگس ھای زیادی می نشیند روی فنجان ت

چھل دزدست در بغداد بازوھات زندانی
چھل یاغی ست پنھان در بلندی ھای جولان ت

بلند قامت ت آن قدرھا کوہ و کمر دارد
که می افتند از پا و کمر پیوسته ياران ت

كمر در زیر ابر و آبشار گیسوان مخفی
ھمانا سیل دارد می رسد کم کم به دامان ت

من سرمازده گرمایی آغوش می خواھم
تنت برف است... می ترسم بمانم در زمستان ت.

 


مجتبا صادقی

- آبان 92

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-3, | بازديد : 121