تبلیغات اینترنتیclose
خُب این هم از امروز... مشکل بود و دیگر هیچ( مجتبی صادقی )
پیچک ( مجتبا صادقی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 7 شهريور 1395 توسط سید مجتبی محمدی


خُب این هم از امروز... مشکل بود و دیگر هیچ
ذهنم گرفتار مسائل بود و دیگر هیچ

باران زد و یک عده خندیدند... اما من
کفشم فقط آغشته ی گِل بود و دیگر هیچ

سهم من از سگ دو زدن دنبال آهوها
افسوس که درد مفاصل بود و دیگر هیچ

شیرینی بوسه به لب هایم نمی آید
کیفیت لبخند، فلفل بود و دیگر هیچ

این روزها، این ماه ها، این سال ها... شعرم
در چشم مردم سعی باطل بود و دیگر هیچ

شعر مرا هروز جایی سربریدند و
برجا فقط چاقوی قاتل بود و دیگر هیچ

مفعول بند چندم کهریزکم دائم
دنیا برای بنده! فاعل بود و دیگر هیچ

زن باره گی، تن پاره گی، دل مرده گی، تنگی
مجموعه ی تلخیم، کامل بود و دیگر هیچ

سرپوش سرگردانی ام در هفت خوان رنج
طی کردن کلّ مراحل بود و دیگر هیچ
....
تنها رفیق روز و شب هایی که نالیدم
سیگار تلخ و شعر بیدل بود و دیگر هیچ
.
.
.
مجتبا صادفی
/ زمستان 90

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-2, | بازديد : 111