تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پیچک ( مجتبا صادقی )
پیچک ( مجتبا صادقی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 آبان 1395 توسط سید مجتبی محمدی


به مزاج من نمی‌سازد
سپری کردن یک روز 
بی یاد تو
شراب نیست/ تلخ و گیرا
مشت‌ خاکی‌ست
در حوض کوچک خانه
روزی که مادر
ماهی‌های قرمز تنگ را
در آن رها کرده است.

 

مجتبا صادقی
دوم تیر نود و سه



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-6, | بازديد : 255

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 آبان 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

 زنی که چشم‌ھاش را از باجه عبور داد

**

ھمیشه، ریشه، کلیشه، سفید و قرمز من!
چه زود باطل شد در دلت مجوز من

اتل متل... وسط ماجرا ولم کردی
خوشت نیامدہ بود از کجای وزوز من؟

دوبارہ، پارہ ای از خاطرات قبلی را
ردیف می‌کنی و می‌رسی به ھرگز من

به ھرگزی که ندیدی؛ نیامدی، نزدی
سری به شیطنت چشم ھای نافذ من

من فلک‌زدہ‌ی سادہ فکر می کردم
کنار آمدہ‌ای با صفات بارز من

نگو که با عجله، چشم‌ھای نازت را
کشیدہ سمت خودش، دشمن مبارز من

¤
بدون ھمبرگر لذتی ندارد متن
مگر به طعم تو شیرین شود عرایض من

چه فکر می‌کنی؟ این روزھا که غمگینم
بساط شروہ علم کردہ است «فایز» من!؟

کنار حوض مصلّا و آب رکن‌آباد
دو تا ندیمه به خدمت گرفته «حافظ» من

دویست سال به تنھایی‌ات اضافه شدہ
سپرده‌ام بنویسد دوبارہ «مارکز» من

¤¤
تو مثل خاطره‌ھا، بارها خطا رفتی
گواہ گفته‌ی من؛ پاچه ھای قرمز تو

به «مک‌دونالد» شبیھی که در تمام جھان
شلوغ می‌شود از مشتری مراکز تو

ھزار و سیصد و ھشتاد و... بانک ھای زبل
بعید نیست فراخوان دھند "جایزہ تو"

 

مجتبا صادقی

اسفند ھشتاد و سه

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-5, | بازديد : 255

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 آبان 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

شرمنده دوستان عزیزم! کلافه‌ام
بر شانه‌های جامعه بار اضافه‌ام

از تاج و تخت و بخت نشانی نمانده‌ است
پیری نفوذ کرده به دارالخلافه‌ام

از لقوه‌ی شدید، تنم رنج می‌برد
تغییر کرده‌ است صدا و قیافه‌ام

شب از شناسنامه‌ام آغاز می‌شود
درگیر اضطراب و اسیر خرافه‌ام

نه شیر سرکشم که ببالم به یال خود
نه آهوام که مست ببویند نافه‌ام

سمت سقوط می‌رود اندیشه‌های من
تاریخ مبهم سخنان گزافه‌ام

ای کاش یک‌نفر برسد راحتم کند
تا بیش از این سفید نماند ملافه‌ام


مجتبا صادقی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-5, | بازديد : 297

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 آبان 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

بسیار منتهی شده پرواز ما به او
اما‌ نخورده است پر باز ما به او

پشت کدام مسجد و میخانه گم شدیم
این‌روزها نمی‌رسد آواز ما به او

ما در تمام عمر ارادت نداشتیم
آن‌قدرها که حافظ شیراز ما به او

هرکس رسید درد خودش را ارائه داد
اما نگفت هیچ‌کسی راز ما به او

اصرار داشتیم صدا را رها کنیم
کم کم ‌رسید زمزمه‌ی ساز ما به او

-ما را نجات می‌دهی آیا از این نمک؟-
این‌گونه گفت زخم سرافراز ما به او

آمار درد بیشتر از برشمردن است
آیا نتیجه می‌دهد ابراز ما به او؟

پرواز آخر است ولی ختم می‌شود
پایان ما شبیه سرآغاز ما... به او!

 


مجتبا صادقی
هفدهم خرداد نود‌ و سه

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-5, | بازديد : 270

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 آبان 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

ﺍﻟﺒﻮﻡ

ﺩﺭﻋﮑﺲ‌هاﯼ ﺁﻟﺒﻮﻡ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﯾﮏ ﺟﺴﺪ
ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻣﺘﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﺑﻪ ﺗﮑﺎﭘﻮ، ﺑﻪ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺷﻮﻕ ...
ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﺑﻪ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ ...

لب‌هاشﺵ ﻏﻨﭽﻪ‌ی ﻫﻠﻮ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺍﺯ ﺗﺒﺴﻢ ﺍﻭ ﭘُﺮ ﮐﻨﻢ ﺳﺒﺪ

ﺣﺎﻻ ﺟﺴﺪ ﺑﻪ ﺳﺎﺣﻞ ﺩﺭﯾﺎ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺗﺎ ﭼﺸﻢ‌هاش ﺧﯿﺮﻩ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺑﻪ ﺟﺰﺭ ﻭ ﻣﺪ

ﯾﮏ ﺻﻔﺤﻪ ﺑﻌﺪ، ﺁﻥ ﺟﺴﺪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝِ ﻗﺒﻞ
ﺍﺯ ﻋﮑﺲ ﺭﻭﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯽ ﭘﺮﺩ

ﺑﯿﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎﯼ ﺳﭙﯿﺪﺍﺭ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ
ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻥ ﺷﺪﻩ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ

ﺩﺭ ﺻﻔﺤﻪ‌هاﯼ ﺑﻌﺪ ﺟﺴﺪ ﻫﺴﺖ ﻭ ﻫﻤﺮهش
ﺩﻭ ﮐﻮﺩ ﮎ ﺍﻧﺪ -ﺍﻭﻝ ﯾﮏ ﺭﺍﻩ- ﻧﺎﺑﻠﺪ

ﯾﮏ ﺻﻔﺤﻪ ﮔﺎﻫﻮﺍﺭﻩ ﻭ ﯾﮏ ﺻﻔﺤﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ
ﯾﮏ ﺻﻔﺤﻪ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺷﻦ ﻭ ﯾﮏ ﺻﻔﺤﻪ ﺷﺐ٬ ﺟﺴﺪ-

-حالاﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺳﭙﯿﺪ ﻣﻮ
ﺩﯾﮕﺮ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺍَﺵ ﻧﻤﯽ ﭼﮑﺪ

ﺍﯾﻨﮏ ﺯﻧﯽ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﺖ
ﺍﯾﻨﮏ ﺯﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﯼ ﺍﻭ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺩﺳﺖ ﺭﺩ

ﺍﯾﻨﮏ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺟﻮﺍﻥِ ﺳﺮﺍﻓﮑﻨﺪﻩ ﻭ ﺻﺒﻮﺭ
ﺷﺎﺧﻪ ﮔﻠﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺴﺪ

ﺷﺎﻋﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﯾﮏ ﻗﺒﺮ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭ
ﺍﺯ ﺻﻔﺤﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪ ﺟﺴﺪ ﺣﺬﻑ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.


مجتبا صادقی 
۱۳۷۸

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-5, | بازديد : 272

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 آبان 1395 توسط سید مجتبی محمدی


به میم اول اسمی که عاشقش شده ام
به رغم باد مخالف، موافقش شده‌ام

به میم اول اسمم گره زدم او را
که سرسپرده‌ی عین علایقش شده‌ام

من مَجازی دل‌داده را که می‌فهمد
به غیر او که اسیر حقایقش شده‌ام؟

زمان نمی‌گذرد بی «به او نیندیشم»
که خاک‌بوس تمام دقایقش شده‌ام

تو فرض کن ملوانی‌ست آب نادیده
که من مسافر بی‌باک قایقش شده‌ام

و یا حکومت سرخورده‌ای که در بحران
شکست دیده و من هم مصدقش شده‌ام

برای رد شدن از این هیاهوی تاریک
اجازه‌ام بدهد، صبح صادقش شده‌ام

اگر اراک، اگر اصفهان، اگر تبریز
به میل، ساکن میم مناطقش شده‌ام

اگر به خنده درآمد، به خنده باریدم
اگر به گریه‌... بلندای هق‌هقش شده‌‌ام

اگر چه دور، ولی می‌شود تماشا کرد
به او رسیده‌ و آیینه‌ی دقش شده‌ام!

به طا اجازه ندادند همدلم باشد....

 

 

مجتبا صادقی

 دهم خرداد ۹۳



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-5, | بازديد : 219

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 آبان 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

آن زن که رفت عطر تنش را کجا گذاشت؟
این عطر را کجای اتاقم رها گذاشت؟

اسفند و‌عود هم‌ نتوانست کم کند
از بوی تازه‌ای که در این خانه جا گذاشت

در ذهن سالخورده‌ی دیوار و در، چرا
از رفتن و نیامدنش ردپا گذاشت؟

او گفت می‌رود که بیاید، چقدر بد
این‌بار نیز دست مرا در حنا گذاشت

بوی خوشی که مانده از او در اتاق من
درهای آن معاشقه را نیز وا گذاشت

تنها نه عطر و خاطره و شعر و زندگی
در جای جای ساکت قلبم، صدا گذاشت

آن زن که رفت معجزه‌اش بوسه بود و لمس
روی لبم نشانه‌ی این هر دو را گذاشت

آن زن که رفت....

 


مجتباصادقی

از مجموعه «شلیک هوایی»



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-5, | بازديد : 223

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 آبان 1395 توسط سید مجتبی محمدی


گیرم که قلب کوچکم از آهن است زن!
با من بساز! روی لبم شیون است زن!

وقت ملیله‌دوزی دل نیست، بی دلیل
تهمت نزن که سرزنشت سوزن است زن!

تقدیم می‌کنم به تو از پشت میله ها
تن را، که در تصرف پیراهن است زن!

تن را، که نیست تاب و توانش در این حصار
تن را که بازمانده‌ی تلخ من است، زن!

تاریکی از تمام تنم چکه می‌کند
چشمم ولی به دیدن تو روشن است زن!

کاری نکن که پر بزند از دریچه‌ات
اینک پرنده منتظر ارزن است زن!

بی‌شک شبیه شعله می‌افتد به دامنت
این مرد نام دیگرش اهریمن است زن!

پیچیده باد در همه جای تنت، ولی
این‌بار فکر رد شدن از روزن است٬ زن!

در باز کن که بگذرد آشوب از سرت 
در باز کن که زمزمه‌ام رفتن است زن!

آن‌سوی این اتاق کسی همدل من است
با او سر معاشقه دارم، زن است، زن!


مجتبا صادقی
یکم خرداد نود و سه



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-5, | بازديد : 247

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 آبان 1395 توسط سید مجتبی محمدی


جهان جنگ می‌کرد و من می‌نوشتم
که گل بشکفد پشت اردیبهشتم

ببار ای بهاری‌ترین ابر با من
ببار ابر من تا نخشکیده کشتم

درست است در گوش دنیا ضعیفم
درست است در چشم آیینه زشتم

ببار و شکوفا کن این پیرتن را
گره خورده با چشم تو سرنوشتم

تو -روزی که یادم نباشی- جهنم
تو -وقتی مرا دوست داری- بهشتم

تو را می‌سرودم که برپا بمانم
ترک خورد حتا اگر خشت، خشتم

جهان جنگ می‌کرد با دل، من اما
تو را می‌سرودم، تو را می‌نوشتم

 

مجتبا صادقی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-5, | بازديد : 252

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 شهريور 1395 توسط سید مجتبی محمدی


برای وا شدن باب گفت و گو در متن
دو صندلی بگذارید، رو به رو، در متن

خدا کند که پس از سال ها نتیجه دهد
مذاکرات من و چشم های او در متن

گزینه های زیادی‌ست روی میز اما
خدا کند نبَرَد از من آبرو در متن

کبوتر تو به صلح و سکوت تن داده
اگر نمی‌شنوی بق بقو بقو در متن

نشسته‌ام پس این میز تا شروع کنی
بدون واهمه از این که های و هو در متن...

«من از نهایت شب حرف می زنم» یعنی
پلنگ آمده از گوشه ی پتو در متن

سپید اگر ننوشتیم بی دلالت نیست
نخواستیم کسی سر برد فرو در متن

نخواستیم کسی مطلع شود از غم
و یا گشوده شود بغض این گلو در متن

نخواستیم که درهای بسته وا باشد
که حرف رخنه کند از هزار سو در متن

به پاس بودن تو سعی می‌کنم دیگر
نیاورم سخن از حضرت هوو در متن

به یمن یاد تو که مُدظِلِّه‌ُالعالی
شنیده می شود امروز ذکر «هو» در متن

به چشم‌های تو زل می‌زنم، بیا بگذار
برای من که خمارم دوتا سبو در متن

اگر مذاکره پایان خوب حاشیه‌هاست
دو صندلی بگذارید
رو به رو
در متن.


«من از نهای ت شب حرف می‌زنم»
بانو فروغ


مجتبا صادقی
بیست و پنجم اردیبهشت عزیز ۹۳/ مرودشت

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-5, | بازديد : 295

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 شهريور 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

ﺑﯿﺎ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﮕﯽﺍﻡ ﻋﻮﺩ ﮐﺮﺩﻩ، ﺷﯿﺐ ﮔﺮﻓﺘﻪ
ﺑﯿﺎ ﮐﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪﺍﻡ ﺻﻠﯿﺐ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﺩﻭ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ
ﺑﯿﺎ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺩﻩﯼ ﻏﺮﯾﺐ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﻣﺠﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺷﺎﺩﯼﺍﻡ ﺯﺑﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﺩ
ﻫﻮﺍﯼ ﺣﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﻐﺾ ﻧﺎﻧﺠﯿﺐ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ ﻋﻄﺮ ﮔﯿﺞ ﺗﻮ ﻫﻤﻪﺟﺎ ﻫﺴﺖ
ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻮﯼ ﺳﯿﺐ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﮐﺠﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻡ ﮔﻢ ﺷﺪﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﺷﺪی؛ اصلن
تو ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻣﻦ ﺿﺮﯾﺐ ﮔﺮﻓﺘﻪ !؟

ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﮔﺮﻡ ﻣﺰﺧﺮﻑ
ﺩﻟﻢ ﻋﺠﯿﺐ ﮔﺮﻓﺘﻪ، ﺩﻟﻢ ﻋﺠﯿﺐ ﮔﺮﻓﺘﻪ

بیا که کوچه‌ی اردیبهشت بعد تو ابری‌ست
نگاه کن که چه بارانی عنقریب بگیرد


ﻣﺠﺘﺒﺎﺻﺎﺩﻗﯽ
ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺖ ۹۳



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-5, | بازديد : 419

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 شهريور 1395 توسط سید مجتبی محمدی


آهسته صبح زود و سراسیمه نیمه شب
نام تو را ببخش که می‌آورم به لب

هر چند در کتاب مفاتیح آمده
ذکر تو واجب است و تماشات مستحب

با نیشخند می‌گذری از کنارمان
ما نیز دلخوشیم به لبخند بی‌سبب

جغرافیای فاجعه بسیار بیشتر
از کابل است و قونیه و جده و حلب

«زیبایی‌ات تمام جهان را گرفته است»
شاید تو را به حور و پری می‌رسد نسب

هرگز نبوده هیچ پری چون تو در عجم
لَیسَ کَمِثلکِ احد حور فی‌العرب

چشمت مریض‌خانه‌ی مشتی روانی است
آرام باش موقع وا کردن مطب

وقتی به قصد سوسه می‌آیی، نیا جلو!
وقتی به قصد بوسه می‌آیی، نرو عقب!

از من عبور می‌کنی و تازه می شوم
ای یاد تو روایت گل‌های منتخب!

 

مجتباصادقی 
دهم اردیبهشت ۹۳



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مجتبی صادقی-5, | بازديد : 239

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد